تبلیغات اینترنتیclose
دهلران
وبلاگی برای سرگرمی هم میهنان ودهلرانیهای عزیز---بابیش از800مطلب---
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

شروع کلام با

دوستان عزیز خواهش میکنم تو هر پستی که ازش استفاده می کنین نظر هم بدین ممنون.

مطالب دهلران درقسمت آرشیو"31تیر"است.سایرمطالب عمومی هستند

 

 یاامام رضا(ع)

«اللهم عجل لولیک الفرج»

او می آید!

او با کوله باری از صبر می آید،

او شمشیر علی را در دست می گیرد تا نامردان را سرکوب کند

و برای هدایت مردمان قرآن را می آورد،

 او مثل ستاره ای درخشان در تیره ترین شب و مثل کوه بلندی در جنگل وحشت انگیز ظاهر می شود.

 او با قرآن محمد(ص) در سینه و شمشیر علی در دست و با مهر زهرا و صبر حسن و شجاعت حسین می آید.

  سر تا پای او نبوت و ولایت است .او صفات همه پیامبران را با خود به همراه دارد.

او با ظهورش دین را بر همه جهان حکم فرما می سازد

 و قیامش مانند قیامت و از بین برنده همه گناهان،

 و نامش از بین برنده همه نامردی هاست و سرانجام اوست که کافران را به سزای اعمالشان می رساند

 و رسالت پیامبران و زحمات آنان را نتیجه می بخشد. همه مسلمانان چشم انتظارند.

 ای مهدی، پس کی می آیی؟

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

 



 
نگاهی تحلیلی راهبردی به نهج البلاغه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

در این مجموعه یادداشت ها بنا داریم، تا نگاهی متفاوت به حکمتهای نهج البلاغه حضرت امیر علیه السلام داشته باشیم. این کتاب توسط عالم بزرگوار سید رضی رحمه الله در سال 400 هجری قمری گردآوری شده است

این کتاب ارزشمند در حقیقت برداشتی از فصیح ترین و زیباترین سخنان امیر المومنین علیه السلام بوده است و باید توجه داشت که وجهی که سید رضی به آن پرداخته است غالبا وجه ادبی سخنان بوده است. کتاب به طور کلی در سه بخش خطبه ها، ، نامه ها و حکمت ها جمع شده است.

اما آن چیزی که ضرورت مطالعه نهج البلاغه را در دوره کنونی بیش از پیش بر ما لازم و واجب می کند این است که این سحنان در دوره حکومت حضرت مطرح شده اند و به تعبیری در مقام حکمرانی و مملکت داری این سخنان بیان شده اند و امروز که ما نیز به عنوان نظام اسلامی در چنین جایگاهی قرار گرفته ایم بسیار می توانیم با بهره برداری از این منابع در ابتدا مسائل خود را تشخیص دهیم و سپس با بهره گیری از رهنمودهای حضرت راه برد هایی برای حل آن استخراج و تدوین کنیم.

با توجه به گستردگی موضوعی و حجم بالای مطالب می بایست منطق منظم  و دقیقی برای پرداختن به این کتاب راهنما انتخاب کرد. با توجه به اینکه این مباحث می تواند در قالب مباحثه و جلسات آموزشی نیز دنبال شود، بهتر دیدیم که با نظم مدونی که برای انتشار کتاب در نظر گرفته شده است پیش برویم و در ابتدای امر با توجه به کوتاهی و ساده تر بودن حکمتها در ابتدا به آنها بپردازیم.

البته میتوان پس از پایان یک دوره بررسی و تحلیل حکمتها، به جمع بندی کلی و تدوین نظام جامع از راهبردهای به دست آمده پرداخت. به عنوان نمونه راهبردهای رفتاری را به طور کامل جدا کرد و در قالب یک نظام جامع رفتاری ارائه کرد.

در هر یادداشت 4 حکمت به ترتیب تحلیل و بررسی می شود. ابتدا متن عربی و در ادامه ترجمه و نکات راهبردی آن مطرح می شود. در پایان باید اشاره داشت که روشهای دیگری نیز برای پرداختن به نهج ابلاغه وجود داشته است ولی از باب نظم و نحوه ی ارائه چنین مدلی انتخاب شده است.

 

حکمت 1

كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ-لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ

در فتنه‏ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند.

 

حکمت 2

أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ

آنکه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پست کرده، و آن که راز سختى‏هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى‏ارزش کرده است.

    <

    :: موضوعات مرتبط: | بازدید : 197
    :: برچسب‌ها: ,

 
آفرینش های هنری در نهج البلاغه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

آفرینش های هنری در نهج البلاغه

نهج البلاغه

هنر، درجه ای از کمال آدمی است، و دربردارنده فراست و فضل و دانش هنرمند متکامل. و امام علی علیه السلام، همان انسان متکاملی است که در زمینه هنر، و بهره بردن از فطرت پاک خود بیشترین بهره ها را برده است و آفرینشها در سخن پدید آورده که صاحب نظران را به شگفتی واداشته است.

جرج جرداق می گوید: سخنوران عرب بسیارند، و سخنوری از جمله اشکال ادبی است که در دوران جاهلیت و اسلام، بویژه در روزگاران پیامبر و خلفای راشدین، شناخته شده و رایج بوده است، زیرا بدان نیاز داشته اند. بزرگترین سخنور در روزگار پیامبر بیگمان خود آن حضرت بوده است، و در روزگار خلفای راشدین، در همه دوران پس از آن روزگار، بدون استثنا، هیچ کس به پای علی بن ابی طالب نرسیده است. به سهولت سخن گفتن، و بیان نیرومند داشتن با همه ویژگیها و هنرنماییهای آن، از عناصر شخصیت او است.

 

نهج البلاغه و سجع

سخن مسجع از آرایشهای رایج در زبان عربی و فارسی است. و سجع گویان، جز عده ای انگشت شمار با تصنع و تکلف و گاه با فدا کردن معنی و محتوا، سخن خود را بدین صنعت آراسته اند. اما به گفته جرج جرداق: شیوه بیان حضرت علی علیه السلام در راستی به حدی فرا رفته است که حتی سجع نیز آن را از تصنع و تکلف برتر داشته است. و از بسیاری جمله های متقاطع، موزون و مسجع، از تصنع، بسی دور است، و از طبع سرشار او بسی نزدیک. بدین سخن امام علی علیه السلام گوش فرا دهید:

جرج جرداق می گوید: از هوشمندی بسیار و فراگیری علی در شیوه بیان، گوناگونی بحث و وصف اوست. در هر موضوعی وصف را به استحکام بیان می کند، و تلاش فکری او به موضوع منحصر نمی‌گردد، بلکه در همه موضوعات یا راههای بحث می اندیشد. با منطق حکیم خبیر از احوال این جهان و شئون مردم و طبیعت افراد و گروهها سخن می گوید

و لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم، وهدیتم ان اهتدیتم، و بحق اقول لکم: لقد جاهرتکم البعر و زجرتم بما فیه مزدجر. و ما یبلغ عن الله بعد رسل السماء الا البشر (1) به حقیقت چشم شما را هم ( در همین جهان ) بینا كرده‏اند اگر خود بخواهید ببینید ، و حقایق را به گوشتان رسانیده‏اند اگر بخواهید بشنوید ، و شما را هدایت كرده‏اند اگر بخواهید به راه آیید ، بر پایه حقّ و راستى به شما مى‏گویم : عبرتهاى آموزنده به بانگ بلند به شما هشدار مى‏دهند ، و با آنچه مى‏توان از كارهاى ناشایست و پیمودن راه انحرافى باز داشت ، باز پس رانده شده‏اید ( شاید تكان خورده به هوش آیید . در هر زمان انتظار پیغمبر و كتابى نباید داشته باشید ) و بعد از پیام رسانان آسمان ، از طرف خدا جز بشر تبلیغ نمى‏كند ، و حقایق الهى را به دیگران نمى‏رساند .

نهج البلاغه

علاوه بر سجع و وزن که در هر دو بخش آمده است، آیات کوبنده و هشدار دهنده سوره «قمر» را به یاد می اندازد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ‌ اقتربت الساعه و انشق القمر. و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر. و کذبوا و اتبعوا اهواءهم و کل امر مستقر و لقد جاءهم من الانباء مافیه مزدجر...(2) »  به نام خداوند بخشنده بخشایشگر قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت! و هرگاه نشانه و معجزه‌ای را ببینند روی گردانده، می‌گویند: «این سحری مستمر است»! آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هوای نفسشان پیروی نمودند؛ و هر امری قرارگاهی دارد! به اندازه کافی برای بازداشتن از بدیها اخبار (انبیا و امّتهای پیشین) به آنان رسیده است!

 

نهج البلاغه و وصف و خیال

یکی از برجسته ترین مزایای شعر، خواه منثور و خواه منظوم، وصف است، و مایع اصلی وصف، تخیّل. هرچه تخیل پاکتر و والاتر، وصف نیز با واقعیت نزدیکتر و گاه عین واقعیت می شود. علی تخیّلش از حقیقت سرچشمه می گیرد، و وصفش نیز بیان حقیقت است.

همچنان که برگهای این کتاب شگفت انگیز را ورق می زنی و می خوانی با امواجی سهمگین و عواطف سوزان روبرو می شوی

جرج جرداق می گوید: از هوشمندی بسیار و فراگیری علی در شیوه بیان، گوناگونی بحث و وصف اوست. در هر موضوعی وصف را به استحکام بیان می کند، و تلاش فکری او به موضوع منحصر نمی گردد، بلکه در همه موضوعات یا راههای بحث می اندیشد. با منطق حکیم خبیر از احوال این جهان و شئون مردم و طبیعت افراد و گروهها سخن می گوید.  آذرخش و تندر و زمین و آسمان را وصف می کند، و در پدیده های طبیعت زنده، سخن به دراز می گوید و به وصف نهفته های آفرینش شب پره و مورچه و طاووس و ملخ و مانند اینها می پردازد، و برای مجتمع قانون اساسی و برای اخلاق، قراردادها می نهد. در گفتگویی از آفرینش هستی و شگفتیهای وجود، سخنانی بدیع می گوید و در سراسر ادبیات عربی این اندازه افکار شگفت و سالم و منطق محکم، با چنین سبک و شیوه ای بی مانند، که در نهج البلاغه هست نمی یابی.(3)

اکنون بدین توصیف بی مانند و تشبیه بدیع دربار آفرینش طاووس نیک بنگرید: ...تخال قصبه مداری من فضة، و ما انبت علیها من عجیب داراته و شموسه خالص العقیان و فلذا لزبرجد. فان شبهة بما انبتت الارض قلت: جنی جنی من زهره کل ربیع. و ان ضاهیته بالملابس فهو کموشی الحلل، او کمونق عصب الیمن. و ان شاکلته بالحلّی فهو کفصوص ذات الوان، قد نطقت باللجین المکلل...(4) در همین قطع کوتاه از توصیف مفصل طاووس، پری از بال آن را به چهار منظر زیبا و بدیع تشبیه کرده است: به قطعه ای سیم که هاله هایی شگفت در آسمان پشتش خورشیدی از زر ناب را در بر گرفته اند و زبرجد زمینه آن را پوشانیده است، یا چمنزار سبزی را به نظرت می رساند که دسته ای از گلها و شکوفه های رنگارنگ در جا به جای آن قرار گرفته باشد، و یا آن را به لباسی مزین و پر نقش و نگار از یمن آورده اند همانند می داند، و یا سینه ریزی زرین که نگینی درشت از گوهر در میان آن تاجهایی نقطه چین شده از گوهرهای رنگین و در پیرامونش آن را بیارایند.

 

امام علی

موج عاطفه در نهج البلاغه

همچنانکه برگهای این کتاب شگفت انگیز را ورق می زنی و می خوانی با امواجی سهمگین و عواطف سوزان روبرو می شوی.  نمونه هایی از عواطف جوشان و احساسات پر حرارت علی در نهج البلاغه:

«لو أحبنی جبل لتهافت. (5) » اگر کوهی مرا دوست داشته باشد از هم می پاشد،

«فقد الا حبة غربة. (6) » از دست دادن دوستان غربت است،

شکایتی که از دست قریش به درگاه خدا می برد: «اللهم انی استعدیک علی قریش، فانهم قد قطعوا رحمی و اکفاء وا انائی(7) » خدایا در برابر قریش از تو یاری می جویم، زیرا پیوند خویشی مرا (با رسول خدا) بریدند و حقم را پایمال کردند.

شیوه بیان حضرت علی علیه السلام در راستی به حدی فرا رفته است که حتی سجع نیز آن را از تصنع و تکلف برتر داشته است. و از بسیاری جمله های متقاطع، موزون و مسجع، از تصنع، بسی دور است، و از طبع سرشار او بسی نزدیک

و یا این سخن سوزناک سرشار از عاطفه او که به هنگام دفن فاطمه زهرا، خطاب به پسر عمش رسول خدا، چون نغمه ای جانسوز سر می دهد: «السلام علیک یا رسول الله، عنی و عن ابنتک النازلة فی جوارک، و السریعه اللحاق بک! قل - یا رسول الله - عن صفیتک صبری، ورق عنها تجلدی، الّا أنّ فی التأسی لی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعز!... اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد الی ان یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم. (8) »

 سلام بر تو ، اى پیامبر خدا . سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست . اى رسول خدا ، بر مرگ دخت برگزیده تو ، شكیبایى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا ، كه اندوه عظیم فرقت تو را دیده‏ام و رنج مصیبت تو را چشیده‏ام ، جاى شكیبایى است . . . و اندوه مرا پایانى نیست . همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرایى را كه تو در آن جاى گرفته‏اى ، اختیار كند .

آنچه گفته شد و نوشته آمد طرحی است ابتدایی دربار آفرینش های هنری در نهج البلاغه بدان امید است که انگیزه ای باشد برای خداوندان ذوق و هنر و کاشفان در و گهر برای استخراج مرواریدها از این دریای پهناور و رهاوردی به پیشگاه اهل نظر.

 

پی نوشت ها

1.       نهج البلاغه، ط 20.

2.       آیات 1 تا 4 سوره «قمر».

3.       همان، ص 9-10.

4.       از خطب 165 در وصف طاووس .

5.       حکمت 111 دربار سهل بن حنیف که پس از بازگشت از صفین شنیده فوت کرده است.

6.       حکمت 65.

7.       از خطب 217.

8.       از خطب 202.



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 221
:: برچسب‌ها: ,

 
المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

منتظِران ظهور؛ شهیدان طپیده در خون

منتظر

« المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه » (1).

تشبیه در هر زبانی از یک نوع قاعده منطقی عام پیروی می کند که تکیه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقیّات محض و هنر مطلق نیست.

تشبیه نوعی تصرّف ذوقی است امّا با قانونمندی عقلی، نوعی کاربرد هنری است امّا با شیوه ای خِردپذیر.

اگر اشک را به شبنم، و گونه های طفلی یتیم را به گلبرگ تشبیه می کنند، اولی از جهت زلالیّت و طهارت و دیگری از باب لطافت و زیبایی است.

اگر دلاوران را به کوه، و فریاد بلندشان را به رعد همانند می کنند، اولی از نظر صلابت و پایمردی، و دیگری از حیث مهابت و خروشندگی است.

اینجا نیز اگر منتظران ظهور، به در خون طپیدگان راه خدا تشبیه شده اند، همه می پذیرند که باید نوعی یکسانی و همانندی بی نشان برقرار باشد. امّا از چه جهتی؟

آیا می توان پذیرفت که در این روایت نورانی، تنها وجه تشبیه بین منتظِر و سردار بخون طپیده راه خدا، در اجر و پاداش قیامت است؟

متأسّفانه مقدّمه بسیاری تحریفات در اسلام مقدّس، اکتفا به تحلیل های ساده اندیشانه عوام پرور و دریافت و القای مضامین خنثی و غیر مسئولیت آور از بخشی تعالیم حیاتی و انسانساز اسلام است.

امری که باعث شده است تا به عنوان مثال، یکی از ناب ترین تعالیم مبارزاتی اسلام یعنی «تقیّه» در چنبره سیاست دغل پیشه گان، تا حدّ گوشه نشینی و بی تفاوتی و تا مرز تسلیم و کرنشی ذلیلانه در برابر نیروی مسلّط باطل سقوط کند. و یا توکّل که یکی از عالی ترین جلوه های عرفان انسانهایی مۆمن و مدیر و سختکوش است، به یکی از ابزارهای خمودی و سستی تن پرورانِ مۆمن نما، تبدیل شود.

با توجّه به این مقدّمه، اگر در این حدیث حماسه ساز، تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم انتظار سخنی به میان نیامده باشد، در حقیقت راه تحریفی دیگر بر منحرفین گشوده گشته است.

منتظِر را تلاشگری نستوه می داند که در برابر هر انحرافی می ایستد و باالهام از شیوه و آیین امام و مقتدای مورد انتظار خویش در راه اصلاح خود و جامعه اش به جهاد و مقاومت می پردازد و آنقدر می کوشد تا شایستگی همانندی و همنوایی با مجاهدان فی سبیل اللّه را بیابد و عاقبت در این مسیر به چنان اوجی دست می یازد که مثیل و نظیر شهیدان بخون خفته راه خدا گردد. و این است مفهوم انتظار!

در این صورت آنان که انتظار را دست روی دست نهادن و در خانه نشستن و دیده به در دوختن می شمارند و آنها که انتظار را تسلیم به وضعیّت انحراف آلوده موجود و امیدوار بودن به وضعیّت ایده آل در آینده می دانند، چه مانع ورادعی دارند که اجر شهید به خون طپیده راه خدا را، برای منتظرانی از این قبیل اثبات کنند؟

 

براستی در این صورت بحث هماهنگی و همخوانی کلیه تعالیم اسلامی را چگونه می توان تفسیر کرد؟

اینکه کلیه احکام و فرامین اسلام مجموعه ای هماهنگ و نظام گرفته را تشکیل می دهد و در هر زمینه ای نوعی قانونمندی واحد بر آن حکومت دارد، نشان می دهد که عظمت اجر و پاداش جز به تناسب میزان دشواری عمل و کثرت رنج در راه خدا نیست. نمی شود قبول کرد کسی که به همه تعلقاتش پشت کرده، از همه لذت ها و خوشی ها دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازی به سر آورده، با آنکس که هر جور خواسته زندگی کرده، و هر چه دلش مایل بوده خورده و پوشیده، و هر گونه که توانسته به لذت بردن و کامرانی پرداخته، اجری برابر داشته باشد.

این است که باید پذیرفت که این فرمایش پر ارزش امام معصوم (علیه السلام)، بیش از آنکه در صدد بیان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قیامت باشد، به کیفیت انتظار نظر دارد.

انتظار را نوعی مبارزه می شمارد و سختی های راه پرنشیب و فراز انتظار را خاطرنشان می سازد.

منتظِر را تلاشگری نستوه می داند که در برابر هر انحرافی می ایستد و باالهام از شیوه و آیین امام و مقتدای مورد انتظار خویش در راه اصلاح خود و جامعه اش به جهاد و مقاومت می پردازد و آنقدر می کوشد تا شایستگی همانندی و همنوایی با مجاهدان فی سبیل اللّه را بیابد و عاقبت در این مسیر به چنان اوجی دست می یازد که مثیل و نظیر شهیدان بخون خفته راه خدا گردد. و این است مفهوم انتظار!


منبع: انتظار بهار و باران . واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 256
:: برچسب‌ها: ,

 
آخرین سفارش مولا برای من و تو!
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

ابوالفرج در مقاتل الطالبیین روایت کرده که پس از ضربت خوردن امیر مۆمنان، اطبای کوفه را به بالین آن حضرت آوردند و در میان آنها، هیچ یک در معالجه زخم و جراحی استادتر از اثیر بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانی بود که در زمان ابوبکر در عین التمر به دست خالد بن ولید اسیر و در کوفه ساکن شده بود.

این طبیب همین که زخم سر آن حضرت را دید، دستور داد شُش گوسفندی را بیاورند و از میان آن رگی را بیرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکی بیرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «ای امیر مۆمنان، هر وصیتی داری، بکن که ضربت شمشیر این دشمن خدا به مغز سر رسیده و معالجه سودی ندارد.» در این وقت بود که امیر المۆمنین کاغذ و قلم و دواتی طلبید و شروع به وصیت کرد.

وصیت نامه حضرت علی (علیه السلام) را در کتاب های حدیث به اجمال و تفصیل و به طور گوناگون نقل کرده اند که یکی را ابوالفرج نقل کرده و در کافی مرحوم کلینی هم، نظیر همین وصیت را که ابوالفرج روایت کرده، نقل می کند و در نهج البلاغه نیز (در زیر نامه شماره 47) اجمالی از این وصیت آمده و خلاصه ای از آن در کَشفُ الغُمَّة و روایات دیگر آمده که همه آنها را مجلسی= در بحارالانوار نقل کرده و ما همان روایت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از دیگران است، نقل می کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت نامه ای است که امیرالمۆمنین، علی بن ابیطالب بدان وصیت می کند:

گواهی می دهد که معبودی جز خدا نیست که یگانه است و شریک ندارد.

و نیز گواهی می دهد که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمایی و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان پیروزش کند، هرچند مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد!

«همانا نماز و پرستش و زندگی و مرگ من از آن خداوندی است که پروردگار جهان است و شریکی برای او نیست و بدان مأمور گشته ام و منم از نخستین مسلمانان». (انعام: 162 و 163)

همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستی من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین می برد، افساد میان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلی العظیم [نیرویی جز به وسیله خدای بزرگ نیست

ای حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسی که این وصیت نامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندی که پروردگار شماست، سفارش می کنم.

و باید نمیرید جز اینکه مسلمان باشید.

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستی من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین می برد، افساد میان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلی العظیم [نیرویی جز به وسیله خدای بزرگ نیست].

به خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و به آنان پیوند کنید، صله رحم کنید تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.

از خدا بترسید، از خدا بترسید، درباره یتیمان، پس برای دهن هایشان به سبب سنگدلی تان نوبت قرار ندهید (که گاهی سیر و گاهی گرسنه نگاهشان دارید).

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می فرمود، به اندازه ای که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می دهد و حرمت آنان به اندازه ای است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین کرده!

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن مبادا کسی به عمل کردن بدان بر شما سبقت جوید.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، زیرا که نماز ستون دین شماست.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستید، آن خانه از شما خالی بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نمی شوید و به عذاب دچار می شوید و اگر از شما خالی ماند، کیفر خداوند فرصت زندگی به شما نمی دهد.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که آن برای شما چون سپری است از آتش دوزخ

از خدا بترسید، از خدا بترسید در دادن زکات اموال خود، که زکات، خشم پروردگار را فرو نشاند.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که آن برای شما چون سپری است از آتش دوزخ.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آنها را در زندگی خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آنها نیز بدهید.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره پیکار کردن در راه خدا به مال ها و جان ها و زبان های خویش.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره امت پیغمبرتان، مبادا در میان شما ظلم و ستمی واقع شود.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره اصحاب پیغمبرتان؛ زیرا که رسول خدا درباره آنان سفارش فرموده است.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره زیردستانتان، غلامان و کنیزان، زیرا که آخرین سفارش و وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زیردست شما هستند، سفارش می کنم».

آنگاه فرمود:

نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسید؛ چه، هر کس به شما ستم کند یا اندیشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفایت فرماید.

با مردم به نیکی سخن بگویید، همان گونه که خدا فرمود.

امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که رشته کار از دست شما بیرون شود، آنگاه هر چه دعا کنید و از خداوند دفع شر خواهید، پذیرفته نشود و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر.

و زنهار از جدایی و تفرقه و پراکندگی و روی گردانیدن از هم.

و در نیکوکاری، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکاری کمک مباشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدا می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.

در کافی آمده است که پس از پایان وصیت پیوسته می گفت «لااله الاالله» تا وقتی که روح مقدس آن حضرت به ملکوت اعلی پیوست.



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 184
:: برچسب‌ها: ,

 
چاه تنهايي علي هم تنها شد!
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

اين روزها ناباورانه، هجرت خورشيد را به تماشا نشسته ايم واشکريزان، انشقاق مهر را نظاره مي کنيم. يتيمان تاريخ، با آرزوي نوازش هاي دستعلي، نام زيباي مولارا زمزمه مي کنند. چاه تنهايي علي هم تنها شد؛ نخل هاي عاطفه،غريبانه مي گريند. هلال رمضان به سرخي گراييد و «قدر»، قدر و منزلت يافت. تمامتملکوت بر مولاي ايمانيان و ملجأ اهل نياز، آغوش گشود. «عم يتسائلون عن النباالعظيم». چرا امروز خورشيد آسمان به عزلت مايل است و کوه کوه، گدازه هاي اشک ميافشاند؟ چرا دريا خموش است و موجي از ميانه آن به سوي کرانه ها نمي خيزد؟ چراپروانه ها شروه يتيمي را غريبانه زمزمه مي کنند؟ چرا مهتاب اين چنين بي تاب است وشب، اسير سکوتي سنگين؟ عطر شب بوهاي غم در کوچه هاي کوفه پيچيده و التهاب ازديدگان خيس و گونه هاي زرد يتيمان پيداست. تمامي عرصه هاي فضيلت از فضايل، عاريشد. «اقتربت الساعه و انشق القمر» قيامت نزديک شد و ماه شکافت. فرياد محراب برآمدو ارکان هدايت فرو ريخت. سيماي فجر و سپيدي سجاده به سرخي گراييد و خون از چشمهچشم شقايق تراويد. دردا فرق کسي را شکافتند که نماز و روزه و عبادت و قدر و نيايشو قيام و جهاد از او آوازه يافت و ماه صيام، اعتبار.

يا وصي رسول خدا! آتش کينه کفتارهاي کافر کوفه، خانه اتسوخت و دست شقاوت، شقايق دشت تنهايي ات پژمرد و ساقه نيلوفر بوستان زندگي ات شکست.سال ها سکوت و صبوري ات به شيعه درس استقامت آموخت و مظلوميت عظيم تو تا روز حشر ونشور، دل ها قرين غم نمود.يا علي بن ابي طالب، يا اميرالمؤمنين، انت الامام و اناالمأموم! راز دل بگشا که قلب غريب ما بسان چاه تنهايي تو تنها شد.

مسجد، خموش و شهر پر از اشک بي‌صداست

اي چاه خون گرفته کوفه، علي کجاست؟

اي نخل‌ها که سر به گريبان کشيده‌ ايد

امشب شب غريبي و تنهايي شماست

دل ‌ها تمام، خيمه آتش گرفته‌ اند

صحراي کوفه شام غريبان کربلاست

امشب علي به باغ جنان پيش فاطمه است

اما دل شکسته او در خرابه‌ هاست

سجاده بي ‌امام و زمين‌ لاله ‌گون ز خون

مسجد غريب مانده و محراب، بي‌ دعاست

بايد گلاب ريخت پس از دفن، روي قبر

امشب گلاب قبر علي اشک مجتباست

تو از براي خلق جهان سوختي علي!

اما هزار حيف که دنيا تو را نخواست

اي چاه کوفه اشک علي را چه مي‌ کني

داني چه قدر قيمت اين دُر پر بهاست؟

بايد به گريه گفت: علي حامي بشر

بايد به خون نوشت: علي کشته خداست

هر لحظـه در عزاي علي تا قيام حشر

ميثمهزار بار اگر جان دهد رواست




:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 213
:: برچسب‌ها: ,

 
مظلوم‌ترين مولا و تنهاترين مقتدا
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

علي عليه السلام در نهج‌البلاغه گوشه‌اي از شكايت خود راچنين بيان مي‌فرمايند: (خطبه 17 فيض الاسلام) ... الي الله اشكو من معشر يعيشونجهالا ... ولا عندهم انكر من المعروف و لا اعرف من المنكر. در پيشگاه خداوند ازكساني شكوه دارم كه با جهل زندگي مي‌كنند و در گمراهي مي‌ميرند. در ميانشان هيچچيز زيانبارتر (خوار و ذليل‌تر) از قرآن نمي‌نمايد. اگر به شيوه شايسته تلاوت شودهيچ كالايي سودآورتر و ارزشمندتر از قرآن نباشد. اينان را در شناخت ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، بينشي واژگونه باشد. (بند آخر خطبه 17) امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايند:بترسيد از ظلم به آن مظلومي كه هيچ كس را ندارد واز ته دل پيش خدا مي‌رود و شكايتمي‌كند و علي عليه السلام در راس اين مظلومان است در طول تاريخ.

و جامعه اسلامي ظلم به علي عليه السلام كرده است و نتيجه‌اشاين است كه چهارده قرن است مسلمانان به جاي اينكه آقايي كنند زير سلطه رفته‌اند.بيانات مولا در خطبه 17 بسيار واضح است و نياز به توضيح ندارد. بحث جهل است واينكه مي‌پندارند اگر قرآن به صداي خوش فقط خوانده شود، اذان به صداي خوش از دهانموذن بيرون آيد و كاري به اعمال افراد نداشته باشد بسيار خوب است يعني فقط قرائتشود ولي مولا مي‌فرمايد تلاوت و اينها (عده‌اي از زمان مولا تاكنون) دنبال شرح،تفسير و بيان آيات و روايات نيستند. قرآن بخوان با صوت زيبا و برنده شو! (كه دربرخي از كشورهاي عربي مشاهده مي‌شود و جمعيت انبوهي جمع مي‌شوند) كاري به مغز قرآننداشته باش و آن را به نفع صاحبان قدرت تحريف كن! در غير اين صورت قرآن براي آنانارزشي ندارد و علي عليه السلام تنهاست. امام در جاي ديگر اين تنهايي خود را اين‌گونهبيان مي‌فرمايند: قصم ظهري عالم متهتك و جاهل متنسك فالجاهل يغش الناس بتنسكه والعالم يغر هم بتهتكه اين دو دسته پشت مرا شكستند؛ 1- عالمي كه مي‌داند ولي حرمتعلم خود را نگه نمي‌دارد (بر خلاف دانسته‌هايش عمل مي‌كند) و جاهلي كه نمي‌داند واظهار نظر مي‌كند و راه و روش نشان مي‌دهد، جاهل با اين اظهار نظرهايش مردم رابيچاره كرده و غرور، عالم را به هلاكت اندخته (بحارالانوار جلد 2 صفحه 111 باب 15)دو سرمايه عظيم است علم و عمل. عده‌اي مي‌دانند و عمل نمي‌كنند ، عده‌اي نمي‌دانندو عمل مي‌كنند و در اين ميان عده‌اي هم مي‌شوند سلمان و اباذر و مقداد و عمار وعده‌اي هم خوارج نهروان كه خوارج را امام مي‌فرمايند جاهلانه زندگي كردند وجاهلانه مردند.

در يك تقسيم‌بندي علي عليه السلام مردم را به چهار دستهتقسيم مي‌كند (خطبه 32 نهج‌البلاغه): ايهاالناس انا قد اصبحنا في دهر عنود .... لاتنتفع بما علمنا ... اي مردم، صبح كرديم در روزگاري كه مردم آن ستمكار و كفرانكننده نعمت هستند. نيكو كار در آن بدكار شمرده مي‌شود و ظالم نخوت خود را مي‌افزايدو از آنچه مي‌دانيم بهره‌اي نبريم و از آنچه نمي‌دانيم نمي‌پرسيم (پيش‌بيني نمي‌كنيمكه چه گرفتاري‌هايي براي ما دارد.) از بلاي بزرگ نمي‌ترسيم تا اينكه به ما واردشود. (همه مردم دنيا به چكنم، چكنم! گرفتار شده‌اند. انواع مشكلات اخلاقي،اجتماعي، سياسي، مالي و ... دامنگير همه جوامع بشري شده است و اين رنجي است كه عليعليه السلام آن موقع مي‌برد وتمام جوامع بشري را در آينده آگاه كرده ولي كسي توجهندارد و اين مظلوميت علي (ع) است، و ما شيعيان هشيار باشيم كه اين كلام امامماناست و هيچ فرقي با كلام پيامبر (ص) ندارد كه جز وحي چيزي نگفته و از روي هوي و هوسسخن نمي‌گويد) و اين مردم به چهار صف هستند: گروه اول: كسي است كه او را از فتنه وفساد منع نمي‌كند مگر بيچارگي و كندي شمشير و كمي مال. (يعني اگر توانايي داشتنددست به كشتار مردم مي‌زدند. آب نمي‌بينند وگرنه شناگران ماهري هستند.)

گروه دوم: كسي است كه شمشير از غلاف كشيده و شر خود راآشكار ساخته، سواره و پياده خويش را گردآورده و براي فتنه و فساد، خود را آمادهنموده،‌دينش را تباه كرده است براي متاعي كه بربايد يا براي سواراني كه پيش رويخود قرار داده يا براي منبري كه بر آن برآيد و براي تجارتي كه خود را و بهشتي راكه خداوند قرار داده بفروشد و به بهاي آن دنيا را بگيرد.گروه سوم: كسي است كه دنيارا به عمل آخرت مي‌طلبد (تظاهر به عبادت و بندگي) و آخرت را به عمل دنياخواهاننيست، خود را باوقار و طمانينه نشان مي‌دهد ... (خود را به لباس دين جلوه داده باحيله و تزوير براي صيد متاع دنيا و جلب مال و دارايي در راه مردم دام افكنده يعنيبا اعمال آخرت، دنياي خود را آباد مي‌كند با نماز و روزه و ساير عبادات ... و دنيارا براي آخرت خرج نمي‌كند در صورتي كه ما به دنيا آمده‌ايم كه دنيا ابزاري برايآخرت باشد. ما براي آخرت آفريده شده‌ايم بايد از دنيا رد شويم، دنيا رَحِم استبراي زندگي آخرت و سراي ابدي مانند رَحِم مادر كه براي زندگي دنيا بود. وجودي ساختيمبراي زندگي دنيا و بايد در رَحِم دنيا وجودي بسازيم براي زندگي ابدي كه آن وجود ماقلب سليم است و هيچ چيز ديگري آن‌طرف به كار نمي‌آيد مگر اعمال شايسته ...)

دسته چهارم: كسي است كه بر اثر حقارت و پستي و نداشتنوسيله‌اي كه به مقام و رياست برسد از خواستن آن مقام خانه‌نشين گرديده است و چوندسترسي به آرزوهاي خود ندارد و به همان حالي كه مانده خويش را قانع نشان داده، خودرا به لباس اهل زهد و تقوي زينت مي‌دهد ... (در هر چهار دسته خودخواهي و بدبينيحاكم است) در اين ميان گروه اندكي باقي مانده‌اند كه ياد روز بازپسين چشم‌هايشانرا از لذت دنيا پوشانده است و از آن روز اشكشان جاري است ... دهان‌هايشان بسته،قلب‌هايشان مجروح است،‌ آن‌قدر نصيحت كرده‌اند كه خسته شده‌اند از بس سركوب شدندناتوانند و ... (نكته اينكه اين گروه آن‌قدر اندكند كه حضرت آنها را جزء تقسيمنياورده، نفرمودند مردم پنج دسته‌اند چون اكثرا در آن چهار دسته‌اند و انگشت‌شماري...) واين ناله علي عليه السلام است.به خودمان نگاه كنيم. چقدر با نهج‌البلاغهآشنا هستيم،‌ با قرآن چطور، به آنچه مي‌دانيم چقدر عمل مي‌كنيم؟خيلي‌ شب‌ها تانزديك صبح در مراسم جشن عروسي و ... به سر مي‌بريم، ساعت‌ها با علاقه بينندهبرنامه‌هاي ورزشي و ساير سريال‌هاي تلويزيون هستيم، نماز صبح قضا مي‌شود، چهاهميتي دارد ... كمي به خود آييم،‌ آن زمان حكومت علي عليه السلام كه خانه‌نشين شدو اين زمان حكومت فرزندش كه غايب است و ما قفل بر محبس او مي‌زنيم ولي شعار هم مي‌دهيم!دعا هم مي‌كنيم ولي در عمل و اعمال خود...! خدا نكند بعد از ظهور به سويش برويمچرا كه در آن وقت بسياري از مسيحيان و يهوديان هم مي‌روند و براي من شيعه خجالت‌آوراست و اين مظلوميت علي و اولاد او عليهم السلام است و از اينها مظلوم‌تر نداريم. وقرآن در سوره عنكبوت آيه 64مي‌فرمايد: و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهوو لعب وا نالدار الاخره‌اي الحيوان لوكانوا تعلمون و زندگي اين دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيستو حيات حقيقي، همانا سراي آخرت است اگر مي‌دانستند.

سخني از پيامبر صلي الله عليه و آله در بيان ارزش علي عليهالسلام به عنوان يك الگو از زبان شيعه و سني: انا ميزان العلم و علي كفتاه و الحسنو الحسين خيوطه و فاطمه علاقته و الائمه من امتي عموده يوزن فيها اعمال المحبينلنا و المبقضين لنا- من ميزان علم هستم و علي دو كفه ترازو است و آن ريسمان‌هايشكه دو كفه را به ميله وصل مي‌كند حسن و حسين هستند و فاطمه آن ميله افقي است وميله عمودي ائمه اطهار از اولاد آنها هستند و محبين و دشمنان با همين ميزان سنجيدهمي‌شوند. (از كتاب اهل سنت، مقتل الحسين خوارزمي صفحه 107برخي ديگر از علماي اهلتسنن و بسياري از منابع شيعه منجمله بحار ج 13 ص 139 - جامع الاخبار ص 180) و درجاي ديگر پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: (به نقل از شيعه و سني) انت منيبه منزله راسي من بدني يا علي،‌ نسبت تو به من مانند نسبت سر است به بدن . (بناءالمقاله الفاطميه ص 78 احمد بن موسي بن طاوس وفات 673 ) و بنا به نقل علماي اهلسنت حدود 300 آيه قرآن در شان علي
عليه السلام است و به قول شيعه،‌دو سوم قرآن بلكه همه قرآن و فراموش نشود كه اينروايات كه نقل شد از قول شيعه و سني، سخن پيامبر (ص) است و پيامبر چيزي جز وحي نمي‌گويدو از روي هوي و هوس سخن نمي‌گويد. (سوره نجم آيه 3 و 4- و ما ينطق عن الهوي انهوالال وحي يوحي) پس اين هم سخن پيامبر است كه علي عليه السلام را دو كفه ميزانعلم كه پيامبر است معرفي فرموده. خداوند در سوره حديد آيه 25 مي‌فرمايد: «لقدارسلنا رسلنا بالبينت و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ... بهراستي ما پيامبران خود را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان (حق وباطل) نازل نموديم تا مردم به عدل و انصاف برخيزند ...» در اينجا مي‌فرمايد كتابكه قرآن است و ميزان كه طبق فرمايش رسول خدا علي عليه السلام دو كفه آن است و مهماينكه مردم در اينجا نقش دارند؛ ليقوم الناس بالقسط،‌تا مردم به عدل و انصافبرخيزند و سخن همينجاست كه ما چه كرديم،‌و چه مي‌كنيم و چه كردند آن كساني كه درزمان علي عليه السلام حضور داشتند و اهل بيت عليهم‌السلام را درك كردند؟

مهم‌تر اينكه ما به عنوان شيعيان ايشان چه مي‌كنيم و چگونهعلي را با تمام تنهايي و مظلوميتش معرفي مي‌كنيم؟ وظيفه ما چيست؟ در قبال فرمايشيكه مولا دارند و جامعه را معرفي مي‌كنند منصفانه ببينيم كه اين الگو چقدر شبيهماست؟ بعد بپردازيم به اينكه تكليف ما چيست؟ نهج‌البلاغه خطبه 224 فيض الاسلام:نكم في زمان القائل فيه باالحق قليل ... و لا يعول غنيهم فقيرهم. خدا شما رابيامرزد، بدانيد شما در زماني زندگي مي‌كنيد كه در آن گوياي به حق اندك و زبان ازراستگويي كند و حق خواراست، مردم بر نافرماني (خدا و رسول) آماده شده‌اند، و برمماشات و سازگاري با هم (براي پيروي از خواهش‌هاي نفس) يار شده، همراه گشته‌اند،جوانانشان بد خو، و پيرانشان گناهكار و دانشمندانشان (داناهايشان) دورو، و سخنراني‌هايشانچاپلوسي است، كوچكشان به بزرگشان احترام نمي‌نهند و و توانگران از بينواها دستگيرينمي‌كنند.»نتيجه اينكه: خداوند در قرآن فرمودند: كتاب و ميزان نازل كرديم ...پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: علي عليه السلام كفه‌هاي ميزان است و منميزان علمم و ... و خود علي نيز صحبت از مظلوميت و تنهايي مي‌كند. و ما درزيارتنامه ايشان عرض مي‌كنيم: السلام عليك يا ميزان الاعمال ... السلام عليك يا ميزانيوم ‌الحساب ... و در آخر اينكه در آيه 25 سوره حديد ... ليقوم الناس بالقسط ...تا مردم به عدل و انصاف برخيزند ... و اين عدل و انصاف مردم چيست؟ آيا نمي‌توانداين هم باشد كه بايد معرفت صاحب ميزان را پيدا كرد و او را معرفي كرد تا شايدبتوانيم معرف تنهايي و مظلوميت او باشيم.

وظايف شيعيان در مظلوميت علي عليه السلام:

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلنت رسالته و ... سوره مائده. اي فرستاده ما آنچه را از ناحيه پروردگار به تونازل شده برسان و اگر نكني (نرساني) اصلا پيغام پروردگار را نرسانده‌اي و خدا تورا از (شر) مردم نگه مي‌دارد زيرا خدا كافران را هدايت نمي‌فرمايد.»مفسران شيعهاين آيه را در حق علي بن ابي طالب عليه السلام و اشاره به امامت او مي‌دانند. ازمفسران اهل سنت نيز عده‌اي با شيعه همسخن شده، منجمله ميبدي- تفسير امام فخر،تفسير آلوسي و ... اين آيه،‌آيه تبليغ است. در اينجا ما بحث امامت را نداريم،بياني كه براي همگان روشن است و اختلافي در آن نيست اين است كه پيامبر مامور بهمعرفي علي عليه السلام را است و اين معرفي در آيه 3 از سوره مائده (اكمال دين)است. ... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت كلم الاسلام دنيا ...امروز است كه دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم (تمام نمودم)و امروز است كه دين اسلام را براي شما پسنديدم ... پيامبر صلي الله عليه و آله دراين روز با معرفي علي عليه السلام دين را كامل مي‌فرمايند و نعمت را تمام. نتيجهاينكه ابلاغ پيام پروردگار يعني معرفي علي عليه السلام كه همان روز كامل شدن ديناست و تمام شدن نعمت بر همه انسان‌ها. ما روزانه حداقل 10 بار در نمازهاي يوميه و چندينبار در نمازهاي نافله ... دعا مي‌كنيم. صراط الذين انعمت عليهم. راه كساني كه بهآنها نعمت دادي... با اين مقدمه كه بحثي است تخصصي و جايگاهي ديگر مي‌خواهد وبايستي اهل تحقيق به تفاسير بزرگان رجوع كنند.. هدف ما وظيفه خودمان است و اينكهتكليفمان چيست؟ تكليف را خداوند فرمود؛ براي كامل شدن دين بايد علي عليه السلام رامعرفي كنيد. براي رسيدن به كمال و نعمت‌هاي الهي بايد علي عليه السلام را معرفيكرد چنانچه پيامبر صلي الله عليه و آله خود مي‌فرمايد: انما بعثت لاتمم مكارمالاخلاق. من مبعوث به رسالت شدم براي تكميل كردن مكارم اخلاق (مستدرك الوسايل جلد11 ص 187) و اين هم خلاصه مي‌شود در وجود مبارك علي عليه السلام كه الگوي مكارماخلاق است. پس من مسلمان شيعه بايد در صدد انجام اين تكليف الهي باشم. توضيح اينكهمگر در عربستان قبل از بعثت اخلاق وجود داشت كه پيامبر بيايد آن را كامل كند؟ جهلحاكم بود،‌اخلاقي وجود نداشت، آيا پيامبر آمده اخلاق را كه در زمان انبياي قبلبوده كامل كند، بخصوص كه اخلاق در زمان حضرت عيسي عليه السلام كامل بود. در اخلاقبايد اخلاص داشت. كسي كه اخلاص داشته باشد خلاص مي‌شود. اگر كسي 40 روز با اخلاصعمل كند چشمه حكمت از قلب بر زبان او جاري مي‌شود. در اخلاص حتي بايد مراقب حركتچشم، نگاه و تكان دادن سر بود و همه بايد براي خدا باشد. بايد مراقب تمام افكاربود بايد ذهن را كنترل كرد. آيا چنين استادي پيدا مي‌شود كه شاگرد او شويم؟ اينكهخيلي سخت است. مي‌فرمايند كه اسلام دين راحتي است. با اين اخلاص چه كسي به مقصودمي‌رسد؟ راز اين حديث در چيست؟ (انما بعثت لاتمم مكارم الا اخلاق) رازش آيه 67سوره مائده است. معرفي علي عليه السلام، تمام كردن اخلاق است. كسي كه اخلاق بگويدو از علي نگويد و شك كند، اخلاق نيست. پس وظيفه هر يك از ما در هر مجلسي به هرشكلي و در هر موقعيتي، معرفي افكار و اهداف علي عليه السلام است تا شناخت و معرفتجامعه نسبت به ايشان ارتقا پيدا كند كه حاصلش براي خود ما مفيد است... چنانچه بيانشد پيامبر (ص) هم به روش‌ها و شكل‌هاي مختلف در صدد معرفي علي عليه السلام برآمد وايشان را دو كفه ترازو معرفي كرد (و علي كفتاه) و كمال اين معرفي چهره‌اي زيبا درغدير نشان مي‌دهد. يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك.




:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 231
:: برچسب‌ها: ,

 
شهید رمضان، بزرگترین مبارزِ با فتنه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 28 / 6 / 1392

شهید رمضان، بزرگترین مبارزِ با فتنه

امام علی

ماه مبارك رمضان اگر چه كه طبق فرمایش پیامبر اكرم صلی الله علیه واله « شهر الله » (1) است و ماه خداست و از طرفی بهار قرآن است (2)، ماهی است كه نزول قرآن در آن رخ داده (3)، شب قدر در آن مخفی گشته و ماه روزه است و با شنیدن اسم رمضان به یاد خدا و قرآن و روزه و لیالی قدر می افتیم.

 اهمیت ماه رمضان به خاطر نزول قرآن و اهمیت قرآن به خاطر نزول در شب قدر و اهمیت شب قدر به خاطر آن ولیی است كه ملائكة الله به همراه روح اعظم به خدمتش شرفیاب می شوند علاوه بر این كه در فرهنگ شیعه ماه رمضان با نام امام متقین امیرالمۆمنین علیه السلام گره خورده و نه تنها ماه آشنایی با خدا و قرآن و روزه و عبادت است بلكه می توان گفت ماه امامت نیز می باشد .

ماه رمضان ماهی است كه اهمیت مسأله امامت را به آن شكلی كه شیعه به آن می نگرد به امت اسلامی نشان می دهد و بیان می دارد كه اگر جامعه ای به وصیت پیامبر خود در رابطه با جانشینی وی اهمیت نداد به چه سرنوشتی دچار خواهد شد و چه گروه هایی در جامعه اسلامی جولان خواهند داد، ناكثین و قاسطین و مارقین .

 آن چنان جامعه اسلامی بعد از پیامبر صلی الله علیه واله در اثر دوری از اهل بیت علیهم السلام عقب گرد نمود و دچار انحطاط شد كه در درون این جامعه گروه هایی پرورش یافتند كه دنبال سلطنت و میراث خواری از بیت المال بودند ( قاسطین و ناكثین ، معاویه و طلحه و زبیر ) یا این كه در عین تمسك به بعض از ظواهر اسلام آن چنان از حماقت برخوردار شدند كه شكم زن باردار مسلمان را می شكافتند و جنین او را هم به قتل می‌رساندند اما در عین حال اگر خرمایی بر زمین افتاده بود و آن را می خوردند برای كسب حلالیت به دنبال صاحبش می‌گشتند. امروز نیز سرنوشت جامعه اسلامی را مشاهده می كنیم. وهابیت مسلط بر عربستان و حرمین شریفین اگر كسی مصحف را بر زمین بگذارد او را توبیخ می نماید اما قتل عام كودكان و زنان مسلمان و حتی مثله نمودن جنازه ها و به دهان كشیدن قلب آنان را كه كار همسر ابوسفیان است به راحتیِ خوردن آب، مرتكب می شود و آن را مباح می شمرد. آیا واقعا مسیحیت و یهودیت تحریف شده یا بودیسم یا هر مكتب دیگری از چنین امر هولناكی كه اسم اسلام را هم به یدك می كشد ، بهتر نیست !!

یكی از ویژگی های بارز شهید این ماه كه از شئون امامت اوست مبارزه با فتنه هایی است كه امت اسلام به آن دچار بود تا جایی كه طبق نهج البلاغة فرمود : « أنا فقأت عین الفتنة » من چشم فتنه را كور كردم، جهان اسلام باید بداند كه از هیچ فتنه ای در أمان نخواهد ماند مگر این كه به مكتب بزرگترین مبارزه كننده با فتنه رجوع نماید

آری نتیجه اسلام بدون امامت و كنار زدن امثال علی و حسن و حسین علیهم السلام و فرزندانشان چیزی جز تسلط حَجاج و واقعه حره و امثال آن در گذشته و وضعیت رقت بار كنونی امت اسلامی در امروزه نخواهد بود !

امروز علمای وهابی باید با افتخار فراوان شعر سلف خود یزید بن معاویه علیهمااللعنة را با فریاد بلند بخوانند كه:

                                لعبت هاشم بالملك فلا                                خبر جاء و لا وحی نزل

                              لیت أشیاخی ببدر شهدوا                          جزع الخزرج من وقع الأسل(4)

در این ماه مبارك رمضان كه در آن به سر می بریم امت اسلامی در آتش مهار نشدنی اختلافات فرقه ای و قومیت گرایی و سیاسیت بازی به شدت در حال سوختن است اما دریغ از كمی توجه به منشأ آتش و افسوس از غفلت از آن !!

اما متأسفانه باید گفت كه این درد غفلت و مرض اختلاف جز با شعله ورتر شدن و گداخته شدن آن آتش درمان نخواهد شد چرا كه « آخر الدواء الكی » (5) !

بسوزند چوب درختان بی بر                         جزا خود همین است مر بی بری را

بسیار اشتباه است كه كسی فكر كند امروز فقط گروه خاصی از مسلمانان تحت فشار دیگر گروه ها هستند. آیا دود آتشی كه امروز در مصر و سوریه و عراق و بحرین و پاكستان و افغانستان و میانمار بلند است به چشم همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی نمی رود

هنوز زمان نیاز است تا این امت در یابد كه آن حبل الله و عروة الوثقی ای كه قرآن دستور به تمسك به آن را داده و پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله نیز وعده عدم گمراهی را در صورت تمسك به آن داده است ، همان عترت و اهل بیت علیهم السلام هستند كه در رأس آن امیرالمۆمنین علی علیه السلام شهید رمضان می باشد !

بسیار اشتباه است كه كسی فكر كند امروز فقط گروه خاصی از مسلمانان تحت فشار دیگر گروه ها هستند. آیا دود آتشی كه امروز در مصر و سوریه و عراق و بحرین و پاكستان و افغانستان و میانمار بلند است به چشم همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی نمی رود:

« واتقوا فتنة لا تصیبنّ الذین ظلموا منكم خاصة » (6)

بپرهیزید از فتنه ای كه فقط به ظالمان از شما نمی رسد ( بلكه دامن خوبان را هم می گیرد )

یكی از ویژگی های بارز شهید این ماه كه از شئون امامت اوست مبارزه با فتنه هایی است كه امت اسلام به آن دچار بود تا جایی كه طبق نهج البلاغة فرمود: «أنا فقأت عین الفتنة » (7) من چشم فتنه را كور كردم ، جهان اسلام باید بداند كه از هیچ فتنه ای در أمان نخواهد ماند مگر این كه به مكتب بزرگترین مبارزه كننده با فتنه رجوع نماید .

 

پی نوشت ها:

1-صحیفه سجادیه ص228 .

2- ثواب الأعمال ص103 .

3- سوره بقره /185 .

4- اشعار معروف یزید در هنگام ضربه زدن به سر مقدس امام حسین علیه السلام ،احتجاج ج2ص34 .

5- ضرب المثل : آخرین دارو داغ و آتش است .

6- سوره انفال / 25 .

7- نهج البلاغة محمد عبده ج1ص182 .



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 198
:: برچسب‌ها: ,

 
خدایا من دلم قرصه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 27 / 6 / 1392
خدايا!من دلم قرصه!


   كسي غير از تو با من نيست.خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست.


   كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته.يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته.


   فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم.كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم.


   خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن...



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 152
:: برچسب‌ها: ,

 
کدام داستان جالبه
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 27 / 6 / 1392
 

۱

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

 

۲

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.

دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت ... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود

 

۳

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 297
:: برچسب‌ها: ,

 
مهمان ناخوانده!!!
نویسنده : حمید ملکی تاریخ : 27 / 6 / 1392

علل و عوامل داخلی و خارجی تورم در اقتصاد ایران


تورم در نتیجه افزایش حجم پول در جامعه و کاهش ارزش پول به وجود می‌آید. یعنی زمانی که حجم پول در جامعه افزایش یافت، افراد تشویق می‌شوند که میزان مصارف‌شان را افزایش بدهند. به دنبال افزایش مصرف و تقاضا، قیمت‌ها نیز در بازار صعود کرده و تورم به وجود می‌آید.
تحلیل تورم و پیش‌بینی روند تحولات آن در آینده، از مهم‌ترین دل‌مشغولی‌ها در جوامع مختلف و در میان دولت‌ها و ملت‌ها بوده و هست.

علل و عوامل داخلی و خارجی تورم در اقتصاد ایران

تورم در نتیجه علل و عوامل بسیار متنوع و متعدد دولتی و غیردولتی و ساختاری و غیر ساختاری بروز می‌کند. سیاست‌های مالی و پولی، تجاری و بازرگانی خارجی، ارزی و حتی سیاست‌های خارجی دولت‌ها و ساختارهای اقتصادی- اجتماعی جوامع از مهمترین این عوامل هستند. بنابراین تحلیل و پیش‌بینی تورم، نیازمند دیدبانی فنی این عوامل است که کاری سخت و تخصصی است.
اما روش‌های ساده‌ای وجود دارد که با جمع‌آوری اطلاعاتی محدود که معمولا توسط دولت‌ها تولید و ارائه می‌شود تا حدودی می‌توان در مورد دلایل تورم و روند تغییرات آن در آینده به حدس و گمانه‌زنی پرداخت.
● تورم:
کلمه تورم در مباحث اقتصادی روزمره به عنوان یک اصطلاح اقتصادی، تعابیر مختلفی از قبیل کاهش ارزش پول، افزایش حجم پول درون جامعه، افزایش سطح قیمت و افزایش مصارف و غیره را به خود می‌گیرد. پس بدین ترتیب ارائه یک تعریف واحد از تورم مشکل به نظر می‌رسد. اما در لفظ ساده اقتصادی، افزایش سطح عمومی قیمت‌ها را تورم می‌گویند. در حالت تورم، زمانی که پول ملی یک کشور دچار کاهش ارزش می‌شود، افراد آن جامعه کوشش می‌کنند تا پول در دست داشته خویش را با اجناس با ارزش‌تر مبادله کنند؛ با تصور این که در آینده ارزش پول باز هم تنزل خواهد یافت در نتیجه همین حرکت، میزان تقاضای اجناس به شدت افزایش می‌یابد و طی این عمل قیمت‌ها سیر صعودی به خود می‌گیرد.
● عوامل داخلی به وجود آورنده تورم:
تورم در نتیجه افزایش حجم پول در جامعه و کاهش ارزش پول به وجود می‌آید. یعنی زمانی که حجم پول در جامعه افزایش یافت، افراد تشویق می‌شوند که میزان مصارف‌شان را افزایش بدهند. به دنبال افزایش مصرف و تقاضا، قیمت‌ها نیز در بازار صعود کرده و تورم به وجود می‌آید.



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 206
:: برچسب‌ها: ,

 
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 ... 83 صفحه بعد

.:: Powered By IRAN.SC Template By : Theme-Designer.Com ::.

 

 

 
آخرين عناوين مطالب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به دهلران مي باشد.

 


دوشنبه - ۱۴ مهر ۱۳۹۳